



سلام
من مامان آنوشا هستم وبلاگ نیکتا جون به خاطر جابجایی شون خیلی وقت بود بروز نشده بود من امروز تصمیم گرفتم یه چیزایی در مورد نیکتا جون بنویسم تا بعد از این مامان مریم در مورد جوجه خوشگلش بنویسه.
نیکتا ایناهفت یا هشت ماهی است که برای زندگی رفتند دبی و از ما دور شدن و ما رو دلتنگ خودشون کردند انشاالله هر جا باشند خوش و سلامت باشند.
اینم چند تا عکس از نیکتا که مامانش برای من فرستاده :




شهرك سينمايي
مامان بابام تصميم دارن هر هفته يه تور خانوادگي بذارن. اين هفته نوبت مامان جونه که بگه كجا بريم. و خلاصه هفته اول ارديبهشت رو رفتيم شهرك سينمايي .
طالقان
اين هفته ديگه نوبت باباست كه بگه كجا بريم .بابا هم گفت بريم طالقان.البته اين هفته تعدادمون بيشتربود چون مادر جون و ماماني و عمه مهنازم بودن.اونجا كلي كنار سد آب بازي كردم .
خونه خاله
امروز آخرين باره كه مي ريم خونه خاله سروناز آخه خاله سروي مي خواد بره دبي زندگي كنه(دلم برات تنگ شده).
بهترین آب بازی دنیا
امروز با مامان و بابا اومدیم خونه مادرجون اینا.خیلی خوش گذشت. آخه من ۲ ساعت آب بازی کردم . اونم چه آب بازی باحالی.عمه مهناز منو تو ی استخر گذاشت و کلی آفتاب گرفتم. عمو مهدی هم هی ازم عکس مینداخت.جای همتون خالی
سلام به همه اونايی که دارن وبلاگ نیکتا رو می خونند.
دختر قشنگ مامان و بابا در تاریخ ۲۶/۰۵/۱۳۸۵ ساعت ۱۴:۳۰ زندگی ما رو چندین برابر زیبا و رنگین تر کرد. با اومدن نیکتا همه چی رنگ و بوی جدیدی به خودش گرفت و روز و شب ما پر از ماجراهای به یاد ماندنی شد.
ایشاءالله دخترمون همیشه سالم و سلامت باشه ؛ سایه مامان و بابا بر سرش و ایام به کامش.